محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2773
تاريخ الطبرى ( فارسي )
اين شهريم و براى مقابلهء اين دشمن انتخاب شدهايم نظر حاكم شهر را با خودتان بد نكنيد . از مردم شهر چيزى نمىگويم ، به خدا اگر به آنها رسيديد و معقل را كشتهاند نبايد از آنها جدا شويد تا انتقام بگيريد يا جان بدهيد . به بركت خدا حركت كنيد . » گويد : آنها روان شدند ، ما نيز روان شديم . ابو الرواغ به هر كس از فراريان مىرسيد بانگ مىزد و او را باز مىگردانيد ، به سران اصحاب خويش بانگ زد و گفت : « به صورت اين كسان بزنيد و برشان گردانيد . » گويد : پيش مىرفتيم و كسان را باز مىگردانيديم تا به اردوگاه رسيديم و پرچم معقل بن قيس را ديديم كه افراشته بود ، دويست كس با وى بودند ، همه يكه - سواران و سران قوم ، همگى پياده بودند و به سختى مىجنگيدند ، و چون نزديك آنها رسيديم خوارج را ديديم كه نزديك بود بر ياران ما غلبه كنند ، ياران ما پايمردى مىكردند و با آنها مىجنگيدند . و چون ما را بديدند پيش رفتند و به خوارج حمله بردند كه كمى عقب رفتند تا به آنها رسيديم . ابو الرواغ معقل را ديد كه پيش مىرفت و ياران خود را ملامت مىكرد و ترغيب مىكرد . به دو گفت : « تو زنده اى ، عمو و خالم به فدايت . » گفت : « آرى و به خوارج حمله برد . » ابو الرواغ به ياران خويش بانگ زد : « مگر نمىبينيد كه سالارتان زنده است ، به اين قوم حمله كنيد . » گويد : پس او حمله برد ، ما نيز همگى به خوارج حمله برديم . گويد : سواران آنها را سخت بكوفتيم ، معقل و يارانش نيز به آنها حمله بردند . مستورد پياده شد و به ياران خود بانگ زد : « اى گروه جانفروختگان ، زمين ! زمين ! قسم به خدا كه بهشت است ، قسم به خدايى كه خدايى جز او نيست از آن كسى است كه با نيت پاك در پيكار و مقابلهء اين ستمكاران كشته شود . »